تبليغاتX
غصه من،قصه من

غصه من،قصه من

 

 

 

 

 

من با تو سخن مي گويم . . . . . رساتر از هميشه

و تو حرفهايم را مي شنوي . . . . . روشن تر از هر روز

بگذار از عشق سخن نگويم

بگذار وسعتش را در حصار كلمات محدود نكنم

چرا كه من عشق را با كلام در نيافتم

براي من عشق نه كلام است ، نه صوت و صدا

چيزي است وسيع تر از همه اينها

وسيع است و با نجابت . . . . . مانند دلت

با شكوه است و پر رمز و راز . . . . . همانند چشمانت

عميق است و پر از صداقت . . . . . همانند انديشه هايت

بگذار دريا بداند رقيبي دارد به زلالي قلبت و به ژرفناكي نگاهت

و گفتي كه معناي عشق در انتظار است و در فاصله ها !

و من تمام اين فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام !

چه رازيست در اين فاصله . . . . . نمي دانم

كه هر چه ميگذرد مرا شيداتر مي كند . . .

و من . . . . . شيدا مي مانم

بگذار از عشق سخن نگويم

بگذار وسعتش را در حصار كلمات محدود نكنم !!!

 

 

 

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم

وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم


وقتي که ديگر نمي توانست مرادوست بدارد من اورادوست داشتم


وقتي او تمام کرد من آغاز شدم


و چه سخت است تنها متولد شدن


مثل تنها زندگي کردن است


مثل تنها مردن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 16:18  توسط عاشق بی معشوق  | 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره

. دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي

 و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره .

 بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست

 و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي

 . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره ..

و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه

 تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري

و اون ميره با يكي ديگه ......

اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 14:22  توسط عاشق بی معشوق  | 

دلم گرفته

نمیدونم چرا بازم آپ کردم

 

نمیدونم چمه فقط میدونم

 

دلم خیلی گرفته

 

خیلی داغونم دارم دیوونه میشم

 

خسته ام

 

از دنیا

 

از زندگی

 

از آدماش

 

نمیتونم این بغض لعنتی رو بشکنم

 

تا راحت تر گریه کنم

 

چرا خدا منو انقدر تنها آفرید

 

تنهای تنها

 

بدبخت بدبخت

 

می خوام با یکی حرف بزنم

 

ولی کسی رو ندارم

 

انقدر داغونم که حتی واسه

 

افطار خونه نرفتم.

 

گله دارم

 

از خدا شکایت دارم

 

به کی بگم

 

مگه نمیگه عدالت داره

 

پس عدالتش کجا رفته

 

مگه نمیگه مهربونه

 

پس چرا واسه من

 

نامهربونه

 

خدا کمکم کن

 

می خوام داد بزنم

 

ولی صدام در نمیاد

 

حداقل جوابمو بده

 

بگو تا کی؟

 

برای چی؟

 

بخاطر کدوم گناهم؟

 

می خوام بیام پیشت

 

خیلی زود

 

پس نذار خودم بیام

 

خودت منو ببر

 

بذار یه شب آروم بخوابم

 

بذار یه شب

 

بدون دلواپسی

 

بدون سرگردونی

 

بدون گریه

 

بخوابم

 

کمکم کن

 

فقط تو می تونی دردمو دوا کنی

 

کمکم کن

 

کمکم کن

 

به چی قسمت بدم

 

تا نگام کنی

 

خودت میدونم تنهام

 

تنهاترینم

 

حتی تورو هم ندارم

 

همه درها واسم بسته شده

 

خواهش می کنم

 

از این کابوس بیدارم کن

 

دلم می خواد بیدار شم

 

ببینم همه چی خواب بوده

 

یه کابوس وحشتناک

 

بعد شکرت کنم که همه اینها

 

خواب بوده.

 

بهم بگو هیچی واقعیت نداشته

 

تورو به قرآنت قسمت میدم

 

بگو همش فکر بوده

 

دیگه چشام نمیبینه

 

دستام نای نوشتن نداره

 

تو میدونی

 

تو آگاهی

 

تورو به همه چی که واست مقدسه

 

قسمت میدم

 

کمکم کن

 

تنهام نذار.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 20:41  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(9)

دیدم یه زنه ورداشت نفسم بالا

نمیومد.گفتم دیگه مزاحم.......

نشین.قطع کردم بعد مسیج داد گفت تو

همونی بودی که دیروز تو ماشین با

.....بودی گفتم آره گفت به نامزدت بگو

دست از سرم ورداره دیگه مزاحمم نشه

همه بدنم آتیش گرفته بود بعد از کلی

حرف زدن فهمیدم همونیه که من از وبلاگش

ماجرا رو فهمیده بودم.یعنی تو تموم این 4سال

اون ازش جدا نشده بود.انقدر گریه کردم

که چشام وا نمیشد.بهش زنگ زدم جواب نمیداد

پشت خطیش شدم تا جواب داد گفت دروغه

من نمیدونم اون کیه.به اون زنه هم یاد

داده بود که به من توهین کنه به زنه میگفت

بهش بگو کثافت به منم میگفت اینو به اون بگو

خلاصه آخرش قبول نکرد که هنوز هم با اون دوسته

زد زیرش.اون تو این چند سال 5تا خط عوض

کرده بود همشو داده بود به اون ولی بازم

نتونستم بهش ثابت کنم.شبا پشت خطش

میشدم دائم بهونه میاورد.تا اینکه فهمیدم آقا

یه آی دی داره که من حتی خبر نداشتم با

اسم وبلاگش اون آی دی رو ساخته بود که با

اون زنه چت کنه.منم فهمیدم میدونستم اون هر

آی دی بسازه پسش اسم منه.رفتم چت ولی اصلا

جواب منو نمیداد.یه دفعه پسورد آی دی رو با اسم

خودم زدم باز شد.باورم نشد اون با دخترای

آشغال چت س ک س چت میکرد از عصبانیت

هیچ کسی رو نمیدیدم داغون شده بودم.اون

فهمید م آی دی رو باز کردم به من زنگ زد

منو سرگرم کرد بعد پسوردو عوض کرد من تا بیام

به خودم بجنبم دیگه تموم شد.بعد که عوض کرد دیگه

جواب زنگامو نداد.باهاش قهر کردم ازش متنفر شدم

زنگ میزد دیگه حتی نمی خواستم شمارشو

ببینم حالم ازش بهم می خورد.انقدر زنگ زد

که شمارمو عوض کردم.هر چی هم گفت

شمارتو بده ندادم.تا اینکه یه شب مجبور شدم

بابت یه کری بهش مسیج بدم.اونم دیگه ولم نکرد

آخرش یه شب قبل عید جواب دادم.

بهش فرصت دادم تا جبران کنه جبران

همه روزای رفته اونم قبول کرد انقدر گریه

میکرد که نتونستم طاقت بیارم.

بعد از تحویل سال زنگ زد تبریک گفت.خوشحال

بود گفت با خونوادم می خوایم بیایم اونجا

می خواست منم خوشحال شدم.آخه

شش ماه بود نمیدیدمش.روزه دوم عید راه

افتادن.با ۲از خالهاش و خواهراش.توی راه

تصادف کردن..................

خلاصه منم چون وضعیت رو دیدم

خونه یکی از فامیلامون که مسافرت بود

گرفتم تا بیان اونجا.

ساعت ۷غروب رسیدن از اینکه میدیدمش

واقعا خوشحال بودم.شب اونجا بودن شام

خوردیم خیلی هم خوب بود.فردا غروب

خواستیم بریم بیرون که اون قبول نکرد همین

باعث شد بینشون دعوا شه.چه کتک کاری

شده بود منم که از دعوا می ترسیدم حالم

بد شد با هزار بدبختی با اون وضعم جداشون

کردم.اون شبو دیگه با خواهش و التماسهایی

که از هر دو تا کردم خوب گذشت ولی

با هم قهر کردن.

فرداش رفت قطعات ماشین رو بخره.وقتی

که نبود دیدم خالش داره واسم چیا تعریف

میکنه.آقا سر راه اول رفت پیش اون دوست

دخترش کادوی عیدشو گرفت دو روز هم

پیشش بود بمونه حالا چه کارایی با هم کردن

بعد اومد پیش من به اونام گفته بود حق

ندارین چیزی بگین.خیلی خرد شده بودم

دیگه طاقت نداشتم.اومد بهش گفتم بازم

دعوا شروع شد وسط دعوا خالش گفت اونا

همه فیلم س ک س آقارو با اون زنه تهرانی

دیدن دیگه دیوونه شدم.مامانش باباش همه

خواهراش حتی خالهاش دیده بودن هیچ کاری

دست خودم نبود مثه وحشی ها شده بودم

 فقط گریه میکردم.اون عطری که اون دختره

بهش داده بودو انداختم بشکونم اونم وقتی دید

دارم میشکونمش اومد سمت من انقدر منو

زد که دیگه نفسم بالا نمومد حالم خیلی

بد شده بود ولی ولم نمیکرد موهامو

کشید خلاصه بدنم کبود شده بود.درو

قفل کرده بود منو میزد.انقدر خالش

درو زد تا ولم کرد.بازم چیزی نگفتم تا اینکه

دختره زنگ زد منم هر چی از دهنم در اومد

به هر دوشون گفتم.همونجا دیگه تو قلبم

خاکش کردم عزاشم گرفتم.تا اینکه رفتن

هر شب خواهرش به من مسیج میداد باهاش

آشتی کن ما خیلی از تو خوشمون اومده و

از این حرفا.

باهاش حرف میزدم ولی از روی عادت دیگه

حتی واسم کاراشم مهم نبود.تا اینکه ۲هفته

پیش فهمیدم با یه زنه دوست شده آی دی جدید

ساخته.منم دیگه حتی جوابشم ندادم.

مامانش میگه من لیاقت اونو ندارم میگن من

بدم.ولی کاش مامانش یه بار انصاف داشت

به پسرش میگفت این کارارو نکن.کاش

یه بار دخترای خودشو ای من میذاشت

کاش یه بار منو جای خواهرای خودش میذاشت

خودش می تونه تحمل کنه یکی با خواهراش

همچین کاری کنه.

اون رفت و من موندمو یه دنیا حسرت

حسرت روزهای رفته زندگیم.من

همه آرزوهامو کشتم با همشون خداحافظی

کردم.الآن هم نمیدونم با چند نفر دوسته

ولی امیدوارم یه روزی انقدر عاشق بشه که

دیگه خیلنت رو فراموش کنه.اون به دلم

خیانت کرد می بخشمش ولی اگه به جسمم

خیانت کرده باشه نمی بخشمش ازش

نمیگذرم.یادت باشه اون دنیایی هم هست

یادت باشه قسم قرآن دروغ نیست.

امیدوارم همیشه خوشبخت بشی ولی

یه دلی رو شکستی که تا ابد غمگینه نه

بخاطر تو بلکه بخاطر سادگیه خودم.

کاش شبه آخر همون شبی که به من

گفتی لیاقته تورو ندارم میگفتی چرا این همه

اذیتم کردی؟توکه دوستم نداشتی چرا بازیم

دادی؟چرا تو سخت ترین لحظه زندگیم تنهام

گذاشتی؟اگه یکی این کارارو با خواهرت کنه

تو چیکارش میکنی؟.....................

توی ذهنم کلی سوال بی جوابه.کاش حداقل

جواب سوالامو میدادی بعد میرفتی.یادت باشه

خوشبختیه تو آرزوی منه.

 

 

 

                                                                خدانگهدار عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 16:8  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(8)

اونا میومدن سمت ما منم از ترسم فرار

کردم کنار جنگل یه گندمزار بود رفتم وسط

اونا که یهو یکی با تبر زد به کمرم منو انداخت

منم داد زدمو اونو صدا کردم سرمو بلند کردم

دیدم بالای یه تپه ایستاده منو که دید دویید اومد

طرفم.من که خواستم برم سمتش منو زدن

انقدر اون روز مارو زدن که من حالم بد شد

اونم میدونست من مریضم به اونا گفت دختررو ول کنین

منو نگه دارین اونا قبول نکردن منم می گفتم منو

نگه دارین اونو ول کنین بازم قبول نمیکردن

فقط میزدن حتی دلیلش رو هم نمی گفتن

فقط میزدن.منو میزدن تنم درد میگرفت ولی

اونو میزدن قلبم درد میگرفت نمیدونم چرا

وقتی میزدنش من درد بیشتری حس میکردم

اونا منو می خواستن ولی اون قبول نکرد واسه

همین میزدنش خیلی مقاومت کرد ولی آخرش

مارو از هم جدا کردن..................

داغون شده بودم دیوونه شده بودم داد میزدم

از ته قلبم خدا رو صدا کردم ولی نشنید

ازش خواستم منو بکشه ولی گذاشت تا خودم

روزی هزار بار بمیرم خیلی گریه کردم زار زدم

دیگه تحمل ندارم الآن بخدا دستام داره میلرزه

اشکام بی امون میاد حتی مجال نمیدن تا

پاکشون کنم خسته ام از این تنهایی خسته ام

نمیدونم چرا خدا منو نمیبره پیش خودش

هر شب ازش خواهش میکنم به امید اینکه

صبح چشامو وا نکنمولی وقتی صبح میشه

باز دلم میگیره.........................

اون قسمم داد تا این روز رو واسه همیشه

فراموش کنم ولی مگه میشد من داشتم ذره

ذره آب میشدم.بهش گفتم دیگه به من زنگ

نزن گفت خودمو میکشم تا بهت زنگ نزنم

گفتم برو گفت میمیرم..............

منم که دیگه روم نمیشد حتی بهش سلام

کنم میرفتم پیشش ولی حتی نگاش نمیکردم

همش با من حرف میزد ولی نمیتونستم

کارم شده بود گریه.بغلم که کرد آروم شدم

چون بازم دستاشو حس کرده بودم به من

گفت من به پاکیت اطمینان دارم پس فراموش

کن.من بهش قول دادم ولی روزی هزار بار

آرزوی مرگ کردم.من حالم خیلی بد شده بود.قلبم

خیلی اذیتم میکرد می ترسیم

حتی وقتی تو خونه تنها بودم از ترس می لرزیدم

روزای سختی بود.بعد از یه هفته رفتیم شکایت

کردیم چون وقتی داشتن ولمون میکردن

همه چیزو ازمون گرفتن پول،گوشی،عینک............

خلاصه اون برگشت ولی رفتارش عوض شده بود

اصلا جوابمو نمیداد همش بهونه میگرفت تا

قهر کنیم داد میزد توهین میکرد تا اونجایی که

به من گفت کثافت آشغال...................وقتی

اینو گفت واقعا دلم شکست باورم نمیشد کسی که

میدونست من کیم اینو بگه.هر روز دعوا هر روز توهین

خسته شده بودم.دنیا واسم بی ارزش شده بود.فقط

بهش اینو میگم که نمیبخشمش اگه اون روز

میرفت منم الآن نبودم منم فراموش میشدم

کاش میرفتی.دیگه وقتی پشت خطیش میشدم

واسش مهم نبون قبلا سریع قطع میکرد

به من زنگ میزد ولی اون موقع حتی قطع میکرد

باز هم زنگ نمیزد.بهش حق میدادم ولی میگفتم

جدا شیم قبول نمیکرد الآن میفهمم از روی دوست

داشتن نبود فقط می خواست منو بازی بده.

ماه رمضون شد اومد پیشم چون من مریض بودم

۲هفته بود بعد رفت.باید میرفتم جراحی میکردم

که بهش گفتم چون مامانم بابامو باید میبرد

تهران واسه شیمی درمونی منم که تنها بودم

اون روز غروب بهش گفتم ۲ساعت بعد بلیط

گرفت راه افتاد.دو روزی که من بیمارستان بودم

نمی تونستم چیزی بخورم اونم نخورد.شب دوم

مامانم با خواهرم اومدن.منو بردن اتاق عمل

وقتی بهوش اومدم جز اون هیچکس رو نشناختم

حتی مامانم.اومدن بالای سرم فقط چشام

اونو دید بهش گفتم شام خوردی؟خودش خندش

گرفت که من چقدر دلواپسش بودم بعد هم موقع

خداحافظی گفتم زیر بارون نرو سرما میخوری

خودس که میگه خیلی حال کردم بین اون همه

فقط منو شناختی....................

فردا غروب از بیمارستان مرخص شدم.رفتیم

نهار خوردیم.دیگه چیزی نمونده بود برسیم

که گوشیش زنگ خورد اولش برنداشت

ولی وقتی بازم زنگ خورد برداشت دیدم

استرس داره با همون حالت چندبار گفت

الو ولی قطع کرد بعد مسیج داد من با نامزدم

تو ماشینم بعدا بهت زنگ میزنم.منم به شماره مشکوک

شدم.فردا شبش خواست بره گوشیو ازش

گرفتم شماررو گرفتم صبح زنگ زدم................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:40  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(7)

پاسخ نظرات:

۱.چون دوستان عزیزم خواستن دیگه پاسخ

نظرات رو در پست جدید ندم منم اطاعت امر میکنم

ولی اینو مجبورم همین جا بگم

آقای دی دی دی که نمیدونم کی هستی

چون هیچ اسم و آدرسی نذاشتی تا بیام جوابت

رو بدم ولی بهت میگم آخر بی شرفهایی

دیگه نمی خوام اسمت رو ببینم...............

 

 

 

اون شب کلی حرف زدیم ولی واقعا نمی خواستم

باهاش ادامه بدم نمی خواستم بیشتر از این

تو ذهنم خراب شه نمی خواستم چهره قشنگی

که از عشقش ساخته بودم خراب شه ولی

دائم اصرار میکرد می گفت تنهام نذار خسته شده بودم

اون شب هیچ جوابی بهش ندادم وقتی صبح بیدار

شدم یادم اومد یه بار یه شماره از گوشیش

گرفته بودم که خیلی مشکوک میزد زنگ زدم

خاموش بود تا شب کارم همین بود که زنگ بزنم

آخرش روشن کرد دیدم یه دختره برداشت دلم

لرزید آخه صداشو شناختم ولی منگ بودم

اصلا نمی فهمیدم یهو اسم دختره اومد به زبونم

گفتم ...........تویی؟گفت شما؟گفتم من شماره

شمارو از گوشی...........گرفتم.

شوکه شده بود گفت این خطه داداشمه بذارین

صبح ازش می پرسم بهتون خبر میدم منم حرفی نزدم

شب خوابم نبرد دائما اسم دختره دور سرم می چرخید

صبح بی تاب شدم رفتم خونه عمم.

دختره زنگ زد گفت این آقایی که شما

میگی با داداشم دوست بود.من باور نکردم

بعد از چند دقیقه به دختر عمم گفتم به این

شماره زنگ بزن.اسم یکی از دوستای اون

صفورا بود یعنی دوست نه یه سلام و علیکی

با هم داشتن منم به دختر عمم گفتم زنگ

بزن انقدر سریع حرف بزن که اون نتونه فکر

کنه ببینه صدای صفوراست یا نه.ازش نپرس

.......تو هستی؟بهش بگو .....خوبی؟تا دیگه

شک نکنه دختر عمم هم زنگ زد خلاصه دختره

تا اسم صفورا رو شنید خودشو لو داد .................

منم سریع گوشی رو برداشتم هر چی از دهنم

در اومد بهش گفتم .این دختر یکی از کثیفترین

دختر شهر ما بود که دیگه همه میدونستن

کیه هزار تومن بهش میدادی باهات تا اون

سره دنیا هم میومد دیگه داشتم خفه میشدم

یعنی اون منو با کی عوض کرده بود عشق

منو به کی فروخته بود.

من بهش چیزی نگفتم و دوستی باهاشو دوباره

قبول کردم تا اینکه بعد از یه هفته اومد فرصت

فکر کردن بهش ندادم یه راست بردمش دم در

خونه اونا.توی راه همه چیزو بهش گفتم دختره

گفته بود حتی با هم س ک س هم داشتن

وقتی با هم رفتیم دم در خونشون دختره زد زیر همه

چی در صورتی که من مطمئن بودم ولی هیچ

مدرکی نداشتم وقتی دختره زد زیر همه چی من

چیکار میکردم.....................بمونه بعدا چه

بلایی سره دختره آوردم اگه حرفاش راست

بود پس چرا زد زیرش اگه هم دروغ بود

س چرا گفت....................

یه هفته اینجا موند روزه آخر که با هم بیرون

رفتیم واسم یه قرآن آورد گفت دستت رو

بزار رو این قرآن که دیگه تنهام نمیذاری

منم گذاشتمو قسم خوردم اونم دست گذاشت رو

قرآن گفت جز من به هیچ کی دست نزده

و دیگه به من خیانت نمیکنه..............

اون شب رفت منم بعد اون همه شب بیداریها

و گریه ها به یه خواب عمیق و طولانی نیاز

داشتم اون شب خوابیدم فردا غروب با

صدای گوشیم بیدار شدم زنگ زده بود بگه

که رسیده.دیگه دلواپسی نداشتم آخه

قرآن بین ما بود کی میتونه به قرآن قسم

بخوره و دروغ بگه.روزای خوبی داشتیم

هم قهر میکردیم هم آشتی ولی در کل

خیلی خوب بود تا اینکه مامانم عکساشو

از تو کیفم دید.اون موقع با هم قهر بودیم.

بهش مسیج دادم گفتم اونم زنگ زد گفتم

بدبخت شدم مامان فهمید عکسها رو برداشت

منتظر بود ببینه کی من میگم عکسام نیست

منم از ترس اصلا به روی خودم نیاوردم ولی

بد اخلاق شده بود آخرش دید من پروتر

از این حرفام بهم گفت حالا بمونه من چه

لکنت زبونی گرفته بودم صدام در نمیومد

بهش خبر دادم آخرش مامان بروم آورد اونم

همچون با اطمینان پا شد اومد پیشم چقدر

هم به خودشو خونوادش اعتماد داشت جالب

اینجاست که به وفای خودش زیادی مطمئن بود.

با مامانم حرف زد که آره به قول خودش خواستگاری

کرد تا یه کاری پیدا کنه بیاد.

اونام به احترام من چیزی نگفتن و قبول کردن

جلوی چشای من داشت دروغ میگفت که آره

من دخترتون رو خیلی دوست دارم تا آخرش

ماله اینم مهم نیست چشم کیو ببینه مهم

اینه که دل کیو بخواد...........................

هم ناراحت بودم هم خوشحال.ناراحت چون

داشتم مامانمو بازی میدادم حداقلش من

که میدونستم حرفاش دروغه.خوشحال بودم

چون دیگه غصه قبض ۱۸۰تومنیو نمی خوردم

دیگه از پرینت تلفن نمی ترسیدم.آخه دو روز مونده

بود قبض بیاد من دم در مخابرات بودم تا دو قبضه

کنم دیگه رئیس مخابرات منو میشناخت

حتی بعد این موضوع منو تو خیابون دید گفت

چرا دیگه به ما سر نمیزنیتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comچون خونوادم

فهمیده بودن باید خیلی چیزها رو رعایت میکردم

مخصوصا دعواهامون.تو اون مدتی که پیشم

بود همه کاراش مثل لباس شستنشو من

انجام میدادم و هیچ وقت هم اعتراضی

نکردم چون واسم غریبه نبود.عشقم بود.۲هفته

بود بعد رفت.بازم خوب بودیم.هرچند اخلاقش

دیگه خیلی بد شده بود ولی دیگه نمی تونستم

دعوا بیفتم دیگه حوصله واسم نمونده بود.

۹اردیبهشت اومد.چون خیلی دیگه دلتنگ

شده بودیم.بازم میرفتیم بیرون ولی دیگه

مامان نمیذاشت خیلی سخت میگرفت

منم با هزار خواهش و التماس میرفتم.

روز آخر با هم رفتیم جنگل نشسته بودیم که یهو

دیدم از پشت چند نفر دارن به ما با

تبر و چماغ حمله میکنن....................تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:53  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(6)

پاسخ نظرات:

۱.من انتقادپذیرم ولی اجازه توهین به کسی

رو نمیدم ولی آقای پسرک طلایی لطفا

القابی که لایق خودتون هست رو روی بقیه نزارین

توهیناتون هم به آدمهایی که نمیشناسین و

حتی نمیدونین کی هستن نشونه شخصیت

شماست خیلی ببخشیدا ولی واقعا بی شخصیتی

اگه هر کیم فکر میکنه دروغه نیاد دیگه هم به

هیچ کی نمیگم آپ کردم خودتون بیاین و بخونین

۲.اگه میدونستم بی جنبه ای هیچ وقت به وبت

سر نمیزدم ..........

۳.حتما خودت رو حضرت یوسف میدونی...........

۴.درضمن کثافت به یکی مثل تو میگن که

ندیده و نشناخته در مورد بقیه قضاوت میکنی

و تهمت میزنی نه به من.................

۵.لطفا دیگه هم نمی خوام نظراتت رو ببینم

۶.اگه هم بازم دارم می نویسم فقط بخاطر

اونایی هست که میگن بقیشو بگو...........

۷.درضمن من پسر ندیده نیستم چون بخاطر

شرایطی که تو فامیل بود من بیشتر با پسرا

بودم تا دخترا چون پسرای هم سن وسال

بیشتر بودن تا دخترا و بخاطر اخلاق بد

دختراش بیشتر ذبا پسرا بودیم..........

 

 

 

 

شمارشو گرفتم زنگ زدم تو خیابون بودیم

دیدم یه زن گوشی رو برداشت گفتم من

شماره شمارو از گوشی ........گرفتم کاری

داشتین sms دادین گفت شما؟گفت گوشی رو

بده به خودش نگاش کردم از استرس رنگ به

صورت نداشت گوشی رو از دستم کشید قطع کرد

من اون شب نوبت دکتر داشتم من رفتم تو مطب

اونم توی راه پله ایستاد من کارم تموم شد اومدم

بیرون اونم اول یکی زد زیر گوشم که هنوز دردش

رو احساس میکنم دلم شکست اونم یه رقم اون شماره

رو تغییر داد و منم متهم کرد که اشتباه کردم

کلی هم داد کشید که چرا تهمت میزنم

منم شماره رو که تو گوشی بود و شماره ای

رو که اون نشونم داد چک کردم و فکر کردم

بخاطر عجله ای که داشتم اشتباه برداشتم

دیگه حرف نزدم توی ترمینال که رفتیم بازم

مسیج اومد اول خوند بعد گذاشت تو جیبش

منم برداشتم دیدم همون شماره که من زنگ

زدمه گفت دلم می خواد بدونم اون دختره کیه

که بخاطرش به منی که عاشقت بودم توهین

کردی حیف عشق پاکم.............

من که باهاش دعوا افتادم گفت اون یه دختره

که الآن فهمید تو دوستمی می خواد بین

ما رو خراب کنه می خواد تورو اذیت کنه گفتم

دستت رو بذار رو سرم قسم بخور بگو نمیدونی

کیه ولی قسم نخورد..................

اون شب رفت به منم گفت گوشیت رو خاموش کن

تا چند روزه دیگه تا این مزاحم دیگه بهت زنگ

نزنه منم خاموش کردم صبح ساعت ۹روشن

کردم دیدم مسیج اومد که تو کی هستی که

.......بخاطر تو به من توهین کرد...........

منم جواب دادم تو کی هستی زنگ زد دیدم

همه حرفای خواهرش راست بود چشام سیاهی

میرفت به خواهرش زنگ زدم دیدم میگه آره راسته

گفتم پس چرا اون دفعه گفتی دروغ گفتم گفت

......وقتی فهمید که من همه چیز رو بهت گفتم

زنگ زد گفت بهش بگین همه چی دروغه اگه

اون بره منم خودمو می کشمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبعد که

دیگه مطمئن شد من فهمیدم زنگ زد به اون

زنه خواهش و التماس که به ........زنگ بزن

بگو دروغه و ما همدیگرو نمی شناسیم اونم

قبول نکرد حالا بمونه اون زنه چیا گفت و کدوم

حرفش راست بود کدومش دروغ ولی از همین

جا میگم اگه یه کلمه دروغ گفته باشه ازش

نمیگذرم چون من همه چی رو بهش راست

گفتم تا اون بتونه راحت تر تصمیم بگیره ولی

اونو نمیدونم...................

حالا بمونه آقا چکارا کرد تا من نفهمم مثلا

دوستش که من خیلی باهاش راحت بودم

زنگ زد و گفت اون زنه دروغ میگه البته به

دستوره استاد آ........

بعد منم یه هفته گوشیمو خاموش کردم تا

دیگه بهم زنگ نزنه بعد از یه هفته که روشن کردم

بعد از ۵دقیقه زنگ زدتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comانگار منتظر بود هر

چی زنگ زد قطع میکردم چون تکلیفم با

خودم روشن نبود نمی دونستم دوسش دارم یا نه

نمیدونستم می خوام ازش جدا شم یا نه

نمیدونستم می خوام چه تصمیمی بگیرم

فقط میدونستم که هنوز دوسش دارم هنوز واسم

مهمه هنوز می تونم ببخشمش ولی یه حس کینه

خیلی بدی داشتم واقعا مردد بودمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comآخرش جواب

دادم گریه میکرد می گفت تنهام نذار واسم

آهنگ میذاشت ولی نمی تونستم ...............

اون شب خیلی گریه میکرد خیلی حرفا

زدیم گفت می خواستم ازت انتقام بگیرم حالا

انتقام کدوم خیانتم نمیدونم هنوز هم نفهمیدم

اونم همه چی رو تعریف کرد با یه کمی دروغ

که بتونه کارش رو توجیه کنه...............

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:0  توسط عاشق بی معشوق  | 

پاسخ نظرات

امروز اصلا آپ نمیکنم فقط می خوام پاسخ

نظرات رو بدم چون دیگه بعضی ها از حد

خودشون تجاوز کردن.

 

 

۱.اولا کی گفته اسم عشق من آرشه؟چرا

حرفای الکی میزنین.................

 

۲.دوما من برای رفع نیاز باهاش نبودم و اصلا

هم آویزونش نیستم من فقط از روی عشق

و علاقه ای که بهش داشتم باهاش بودم ولی

اونو نمیدونم ازش می خوام اگه اومد به وبم سر زد

واسم بدون نوشتن اسمش بنویسه چرا این

۵سال با من بود با اسم عاشق بی معشوق

نظرش رو بزاره..................

 

۳.اگه تا آخرش رفتم فقط نمی خواستم

یه روزی پشیمون بشم نمی خواستم یه روزی

پیش خودم بگم اگه من یه کمی تحمل میکردم

اونم می فهمید من عاشقشم و شاید الآن

زندگی خوبی داشتم نمی خواستم به اینا

فکر کنم نخواستم بگم کم آوردم وقتی عاشق

میشی باید به نامهربونیای عشقت هم فکر

کنی عشق که همش خندیدن و دوست داشتن

نیست هر کاری هم غم داره هم شادی

 

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

 

۴.من آی دی خودمو نذاشتم که هر روز

یکی بخواد بیاد ازم بپرسه کی هستم یا

ماله کجام یا در مورد ادامه داستان بپرسن

..........................

 

۵.من اینجا بیکار نیستم که بشینم دروغ

تایپ کنم و خودمو مدیون هیچکی نمیکنم اگه

دروغی بگم اول مدیون عشقم میشم بعد مدیون

اونایی که میان به من سر میزنن هر کسی هم

که فکر میکنه دروغ میگم نیاد من واسه هیچ کی

کارت دعوت نفرستادم اگه تو فرهنگ شما به

آدم عاشق میگن شوت آره من شوتم این

شوت بودنم دوست دارم.......................

 

۶.اونی می تونه منو درک کنه که خودش

این روزها رو تجربه کرده باشه مثل.........

 

۴۷.هیچکی تا حالا نتونسته بود با من حرف

بزنه چه برسه به بازی دادن پس من ساده

نبودم از عشقم سواستفاده شد چون درکم

نکرد نفهمید که من می خوامش نفهمید من

می خوام هم روزای خوشم با اون باشه هم

روزای تلخم اون فکر میکرد اگه بهش میگم

کاری انجام بده واسه خودمه من می خواستم

اون منو به همه آرزوهام برسونه ولی اون

فکر میکرد مثلا بهش میگم برو درس بخون

دارم اونو با یکی دیگه مقایسه میکنم ناراحت

میشد میگفت برو با همونا ولی من می خواستم

اون آدم خودش باشه البته درسته مدرک تحصیلی

نداشت ولی من به توانایییاش ایمان داشتم

منی که به قول خودم دانشجوی مهندسی

نرم افزارم گاهی وقتا اون مشکلات منو حل میکرد.....

 

۸.شاید همه اونایی که اومدن میگن اشتباه

کردی و کوری می خونن جای من بودن

بدتر از ایناشم قبول میکردن پس حرف الکی نزنین...

 

۹.اون خیلی خوب بود آدمای اطرافش

خرابش کردن

 

پسر نوح با بدان بنشست

خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف چند روزی

پی نیکان گرفت و آدم شد

 

۹.من به خدا بیشتر از همه شماها ایمان

دارم جواب خدا رو هم من میدم هر کسی

رو تو قبر خودش میزارن خدا همیشه با من بود

خودش رو به من نشون داد یه جایی باید

منو نجات میداد که نداد گذاشت روزی

هزار بار بمیرم الآن هم باهاش قهرم تا روزی

که حق منو از ۲تا آشغال بگیره با چشای

خودم ببینم...........................

 

۱۰.اگه هم میگین توی حرفام تناقض داره

بیاین بهم بگین اون خودش میاد به وبم سر

میزنه اگه یه کلمه دروغ بنویسم آبروم رو میبره

پس وبمو بهش دادم تا هر کجاشو دارم دروغ

میگم بیاد تو پست جدید بنویسه ولی اون

خودشم میدونه همش واقعیته.............

 

۱۱.ممنون از بابا لنگ دراز چون شرایط رو درک کرد

فهمید من تو چه شرایطی بودم ...............

 

۱۲.من ارزشمو میدونستم ارزش من یه گوشی نبود

ولی شما بد متوجه شدین قرار نبود

چیزی این وسط ردوبدل شه چون اونجوری

می شد خودفروشی اون گفت می خوام این یادگاری

بمونه درضمن هدیه اصلی من یه حلقه بود بنا

به دلایلی نتونستم قبول کنم...............

 

۱۳.اگه من میام توی وبلاگها میگم واسه اینه

که بهم میگن آپ کردی خبر بده پس لطفا مودب

باشین شماها حق توهین به هیچ کسی رو ندارین

چه من و چه اونایی که نظر میدن..............

 

۱۴.اولا من اگه آی دی خودمکو میزارم فقط واسه

اینه که با دوستام در ارتباط باشم این آی دی هم

یه ساله پیش واسه دوستم ساختم اسم دوستم

پریناز بود من خیابونی نیستم که دنبال مشتری باشم

اگه این کاره بودم نمیومدم ت که وقتمو تلف کنم

میرفتم توی کوچه و خیابون پس مواظب حرف

زدنت باش اگه هم میگم نپرسین چون دارم

همه چیزو توی وبلاگم می نویسم پس لزومی

نداره هی پی ام بدن و بپرسن یا ازم اسممو

بخوان یا بپرسن ماله کجام اون آی دی رو گذاشتم

فقط واسه چت کردن با آدمای مودب............

 

۱۵.من نیازی به هیچ پسری ندارم که

بیان جذبم شن چون از همشون متنفرم...............

 

۱۶.بهتره به آقای پسرک طلایی بگم لطفا

خفه شین کثافت بازی ماله قشر شماست نه

من پس غلط اضافی نکن..............

 

۱۷.ابله هم خودتی چون شعور نداری و خیلی

بی ادبی................

 

۱۸.خدمت خاله یزه عرض کنم خونواده دارم

خوبشم دارم خونواده من آدمایی هستن که

کل شهر ما رو میشناسن و برامون احترام

زیادی قائلند من به بهونه کلاس از خونه

میرفتم بیرون اگه هم اون زیاد میومد میموند

چون ما شاید ۳یا۴ بار میتونستیم تو ۲هفته ای

که اینجاست همذیگرو ببینیم تا موقعی که

اون اومد و از من خواستگاری کرد که دیگه

خونوادم فهمیدن.........................

 

۱۹.من این وبو ننوشتم که با یکی دیگه برم

اگه اینجوری بود تو شهر خودمون زیادن اگه هم

قصدم این بود نمیومدم واقعیت رو بنویسم

چند تا دروغ از بی وفایی میگفتم بعد یکی رو تور میکردم

نمیذاشتم از همه چی زندگیم خبر دار بشه

من این دوستی واسم درس عبرت خوبی شد

من هیچ احتیاجی به دلسوزی هیچ کی ندارم........

 

۲۰.از اونایی که با من چت میکنن خواهش میکنم

بگن تا حالا در مورد چی باهم چت کردیم ........... 

 

۲۱.فکر نمیکنم شماها در حدی باشین که

بخواین قضاوت کنین کی مسلمونه کی نیست

شماها که سجاده آب میکشین اول خودتون

رو اصلاح کنین بعد در مورده بقیه نظر بدین............

 

۲۲.هر کی احترام میکنه به خودش احترام

میزاره...................

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:29  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(5)

پاسخ نظرات:

۱.لطفا توهین نکنین اگه یه بار دیگه کسی توهین کنه

جوابشم میگیره

۲.خواهشا منو ادد میکنین میاین چت اصلا در مورد وبم

نپرسین چون جوابی نمیگیرین

 

 

از راه تهران اومد پیشم ۲هفته پیشم موند بعد برگشت

روزها میگذشت تا اینکه یه روز دیدم با پسر خالش با ۲تا

از دوستاش اومدن اینجا ۱هفته اینجا بود ولی من اصلا

ندیده بودمش بعد از یه هفته اومد پیشم مثل سابق میرفتیم

بیرون اون میدونست هر کاری کنه من آخرش می فهمم بخاطر

همین پیشنهاد....داد نمیتونستم باور کنم عشق من این

پیشنهاد رو بده با هم درگیر شدیم اونم گفت می خوام

بشی ماله خودم میخوام همیشه پیشم باشی گفتم

من تا آخرش باهاتم ماله توام قبول نداشت می گفت

می خوام جسمتم ماله من باشه اون خیلی قشنگ

حرف میزد خوب بین ماتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبود ولی نباید اتفاق دیگه ای

هم میافتاد خلاصه قبول نکردم و برگشت زنگاش زیاد

شده بود خیلی با محبت شده بود دیگه داد نمیزد خوب

شده بود ولی من هنوز بهش شک داشتم به اسمای

توی گوشیش مشکوک بودم ولی میومد پیشم حذف

میکرد

اومد و دوباره پیشنهادش رو تکرار کرد نمیدونم چی شد که

قبول کردم شده بودم ماله اونتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comشادو خوشحال رفتیم

بیرون تا واسم یه هدیه بخره چون من گوشیم رو فروخته بودم

یه s500i که تازه اومد بود واسم خرید منم یه دستبند واسش

خریدم من چون دوسش داشتم و عاشقش بودم

احساس گناه نمیکردم اونم که دیگه انقدر مهربون شده

بود انگار نمی شناختمش بمونه چیا می گفت...........

می خواستیم با هم بریم ترمینال بلیط بگیره بره اولش

رفتیم یه چمدون خرید داشت انتخاب میکرد یه اس ام اس

واسش اومد منم تا اون بخواد بفهمه گوشی رو از جیبش

برداشتم(اون ۲تا گوشی داشت یه N95 که خط دایمش

توش بود یه N93 که ایرانسل توش بود ایرانسلم تازه

خریده بود تا بتونیم شبا راحت تر حرف بزنیم) اس ام اس

هم به خط ایرانسلش اومد منم بازش کردم دیدم همون

اسمی که من خیلی بهش شک داشتم منم سریع

شماره رو برداشتم زنگ زدم.....................تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 10:14  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(4)

پاسخ نظرات:

۱.از لطف همتون ممنون ولی لطفا نظر خصوصی کمتر بزارین

۲.مثل اینکه بعضی از این دوستان عزیز خوب مطلب رو نمی خونن

من نمی تونم هیچ نشونی از خودم بزارم پس خواهشا دیگه نپرسین.

 

 

باورم نمیشد داره اینو میگه واسم خیلی سخت بود هیچ

کاری نمی تونستم بکنم فقط نگاش کردمو گریه کردم بعد

بغلم کرد گفت باشه باهات میام با هم برگشتیم ۲هفته

با تموم سختی هایی که داشت پیشم موند بعد رفت یعنی

باید میرفت بعد از چند روز مغازه باز شد ولی اون خیلی عوض

شده بود بی تفاوت بی خیال قبلا اگه یه روز بهش زنگ نمیزدم

دیوونه میشد کم کم دیدم اگه یه هفته هم زنگ نزنم واسش فرقی نداره

به مغازه زنگ میزدم میدونستم اونجاست ولی به دوستاش میگفت

بگین نیست روزها پشت سر هم می گذشت و اون سردتر از روز قبل

میشد ولی رفت و آمدش به اینجا خیلی زیاد شده بود بهش

می گفتم تو با یکی دیگه دوستی می گفت اگه دوست بودم

هر ماه پیش تو نمیومدم منم خوب حرفشو قبول میکردم

میدیدم همون قدری که میاد پیش من تهران هم میره

هر وقت می پرسیدم جواب درستی نمیداد منم زیاد گیر

نمیدادم راسته عشق آدم و کورو کر و لال میکنه از خونوادش

می پرسیدم اونام جوب درستی نمیدادن با اینکه از همه کاراش

خبر داشتن ..................

چند ماه از این ماجراها می گذشت منم شکم بیشتر میشد

همیشه گوشی رو چک میکردم ولی اون زرنگتر از این حرفا بود

که گاف بده یه روز دیدم رفت تهران شب به من زنگ زد گفت من ارومیه

هستم اومدم مسافرت از خواهرش پرسیدم دیدم می گه به ما گفته

رفته کیش تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com فهمیدم یه خبرایی هست زنگ زدم بهش داشتیم

حرف میزدیم که یه صدایی شنیدم یکی حالت تهوع داشت

بعد هم صداش کرد صدای یه زن بودتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبعد قطع کردو خاموش

زنگ زدم به خواهرش گفتم اونم همه چیزو گفت گفت با یه زن

۴۰ساله دوسته طرف یه دختر ۱۶ ساله داره بعد دیدم میگه یه چند

تا فیلم ازشون دیدن خواهرش میگتف و من گریه میکردم له شده بودم

دلم شکست داد زدم فقط گفتم خدا کمکم کن خیلی تنهام

تنهاترینم تازه اون موقع فهمیدم اون حتی سنش هم راست نگفته

۳یال خودشو بزرگتر کرده بود به من گفت فوق دیپلم کامپیوتره

ولی اون حتی دیپلم هم نداشت منو بازی داده بود تا سر

حد جنون رفتم بهش زنگ زدم خاموش بود خاموش.........

خاموش........دیگه نفسم بالا نمیومد منو بردن بیمارستان

سرم وصل کردم حالم خوب شد آخرش ساعت ۳صبح زنگ زد

گفت دست رو قرآن میزارم همش دروغه واقعا کم آورده بودم

صبح به خواهرش زنگ زدم دیدم میگه دروغ گفتم می خواستیم

شوخی کنیم اون جز تو با هیچ کی دوست نیست تورو هم

خیلی دوست دارهتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com...............................

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:49  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(3)

پاسخ نظرات:

۱.شرمنده من نمی تونم اسمی از خودم بذارم

با کلی درگیری قرار شد با یکی از دوستام که دانشجو بود

قرار بزارم به بهونه رفتن پیش اون برم .به دوستم گفتم

اونم که میدونست چقدر دوسش دارم کمکم کرد انگار خدا

همه دنیا رو بهم داده بودتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comشنبه رفتم پیش دوستم بمونه

چقدر با مامانم درگیر شدم یکشنبه ساعت ۱۲رفتیم ترمینال

واسه ساعت ۱:۳۰بلیط گرفتم اون موقع احساس میکردم

خوشبخت ترین آدمم ساعت ۲ شب بود که رسیدم دیدم توی ترمینال

یه پسر قد بلند و بی نهایت بامزه منتظرمهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comهم می ترسیدم

هم خوشحال بودم بعد از یه سال و نیم میدیدمشتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 پیاده شدم اومد جلو دست دادیمتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com رفتیم سمت خونه دانشجویی

 دوستاش وقتی رفتم اونجا پر از سر بود دلم لرزید ولی من به عشقم

اطمینان داشتم ۴شب اونجا بودم ولی بهترین شبای زندگیم بود اون موقع

مثل بچه ها پاک بود شبای به یاد ماندنی بود ولی فکرهای بد نکنین

هم قهر میکردیم هم آشتی یعنی من قهر میکردم اون آشتی تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

قشنگترین شب هم شبی بود که پشت پنجره اتاق کنار هم

 ایستاده بودیم و بارش برف رو تماشا میکردیم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comوقتی

 نگاش میکردم تازه به عمق عشقم نسبت بهش پی میبردم بعد از

 ۴روز قرار شد با هم برگردیم ولی اون گفت من نمی تونم حتی

 تا ترمینال برسونمت با پسر خالم برو.................................تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:4  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(2)

پاسخ نظرات:

۱. از همه دوستان عزیزی که به من سر زدن ممنونمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

۲.لطفا نظرات رو به صورت خصوصی نذارینتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

۳.منو با اسم غصه من،قصه من لینک کنینتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

۳.جواب نظراتتونم گذاشتم برین بخونینتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

۴.من از این به بعد هر روز بروزم

رفتم توی بخش نظراته وبش دیدم یکی به اسم................

نظر داده که از همه اونایی که واسمون دعا کردن ممنونم

دنیا رو سرم خراب شدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comدلم می خواست داد بزنم ولی نمیشد

اون موقع توی خونه دانشجویی با دوستاش زندگی میکرد آخه خونوادش

یه شهر دیگه بودن زنگ زدم دوستش برداشت به من گفت..........شمایین

داغ کردم از همه بدنم آتیش در میومد تمومه بدنم میلرزید اسمشو آوردم گفتم

من با آ....کار دارم من ........هستم دوستش جا خورد که چه گندی زده گفتم

گوشی رو بده به پسر خالش از اون پرسیدم دیدم میگه......یه زنیه که بچه دار

نمیشه اینا یه ساله با هم دوستنتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comباور کردنش واقغا برام سخت بود تا اینکه

از مسافرت اومد ازش پرسیدم دیدم همه چی راست بودتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 بهم گفت وقتی با تو آشنا شدم می خواستم

 ازش جدا شم چون دوست داشتم و از این حرفاتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comخلاصه

چند روز اسباب کشی کردیم نمی خواستم شماره جدیدمونو بهش بدم ولی

گفت منتظرم نذار انتظار خوب نیست منم بعد از یه هفته شمارمو دادم

تا اینکه کنکور رسیدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com قرار گذاشتیم بعد از امتحان بیایم چت رفتم اومده بود

گفت بخدا جبران میکنم منم بهش ایمان داشتم گفت نمیذارم دیگه یه قطره

اشک از چشات بیاد دیگه تنهات نمیزارم منم چیزی نگفتمو چون عاشقش بودم

قبول کردم.شادو خوشحال برگشتم خونهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comروزها می گذشت و

من عاشق تر از روز قبل میشدم چند ماه بعد توی کافی نتش یه فیلم مبتذل

گرفتن اماکن درشو بست من موندمو یه دنیا غصه که چه حکمی واسش میبرن

بهم گفت توی این شرایط تنهام نذار اگه می خوای عشقتو بهم ثابت کنی بیا

پیشم استان ما با استان اونا ۱۲ساعت راه بود نمیدونستم چیکار کنم

یا باید از دستش میدادم که نمی تونستم یا باید می رفتمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصمیم گیری

واسم سخت بود ولی تصمیمو گرفته بودم..................تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 14:3  توسط عاشق بی معشوق  | 

دردودل(1)

امروز دلم خیلی گرفته اونقدر گرفته که کارم شده گریه  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com دارم دیوونه

میشم من این وبلاگ رو ننوشتم تا همه جمع شن و بخوننش

درست کردم تا حرفای دلمو بگم تا آروم شم تا درس عبرتی

بشم نمیدونم حرفام توی چند پست جا میگیره ولی امیدوارم

  همراهیم کنید جالبه واسه همه بهتره از خودم شروع کنم:

اسمم رو نمیگم متولد ۲۶ خرداد ساله ۶۷ هستم دانشجوی

نرم افزار اولش میخواستم از همه ی زندگیم بگم ولی الآن فقط

می خوام از عشقم بگم با دقت بخونین و کمکم کنین.۵ساله پیش

واسه اولین بار اومدم چت تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبعد از یه ماه با یکی آشنا شدم اولین

پسری بود که باهاش حرف میزدم باورم نمی شدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com دقیقا روز ۲مرداد بود

درسته دوستیمون اینترنتی بود ولی واقعا عاشقش بودمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comنازکتر

از گل بهش نمیگفتمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comنموتونستم تحمل

کنم از من دلخور شه اونم می گفت دوسم داره می گفت فکر نمیکردم

عاشق بشم منم باورم می شد خلاصه کارش شده بود در آوردن اشکای منتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اشکامو در میاوردو بهم می خندید ولی من خنده هاشم دوست داشتم

چونکه دیوونش بودم تا اینکه یه روز یه وبلاگ نوشت واسم جالب بود بفهمم واسه

کی نوشته خیلی کنجکاو شدمتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comولی بهم میگفت واسه تو نوشتم میدونستم

داره دروغ میگه تا اینکه یه روز دیدم آپ کرده که دارم از عزیزم جدا می شم واسم

دیگه واقعا جالب شده بود میخواست همه واسش دعا کنن....

تا اینکه رفتم توی بخش نظرات...............................تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:13  توسط عاشق بی معشوق  | 

بی وفا

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:56  توسط عاشق بی معشوق  | 

لاک پشت

لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون

عشقشون آروم آروم  ترکشون میکنه ... !    

 

    

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

                                                                      

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 20:43  توسط عاشق بی معشوق  |